Mrs An0nym0us



 

تمام شعرهایم را

بابت اجاره قلبت دادم

چشمهای خیسم را

به لانه پرستو های کوچ کرده آویختم

تا شاید

قاصدکی از دور ، خبر بازگشت تو را برایم ارمغان بیاورد

دعا از دست من خسته شد

و اجابت از دست من می گریزد

و گرنه

اینهمه نذر که من ، به ساق سیمین ستاره ها

در دامن پرچین شبها دخیل بسته ام

تو را نیمه شبی

به من باز می گرداند

فرشته ها غمگین به من می نگرند

و سر در بالهایشان فرو می کنند

خدا ، عاشقانه به اشکهایم لبخند می زند

اما از هیچ کس کاری بر نمی آید

همه چیز را به من می دهند

جز تو را!

 

یکشنبه ۱٥ دی ۱۳۸٧ توسط Mrs.Anonymous | پيام هاي ديگران ()